حكيم ابوالقاسم فردوسى

602

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نبيره بديدم جهان بين خويش * بفرهنگ و تدبير و آيين خويش جهانجوى با فرّ و برز و خرد * ز شاهان پيشينگان بگذرد چو سالم سه پنجاه بر سر گذشت * سر موى مشكين چو كافور گشت همان سرو يا زنده شد چون كمان * ندارم گران گر سر آيد زمان بسى بر نيامد برين روزگار * كزو ماند نام از جهان يادگار جهاندار كىخسرو آمد بگاه * نشست از بر زيرگه با سپاه از ايرانيان هرك بد نامجوى * پياده برفتند بىرنگ و بوى همه جامه‌هاشان كبود و سياه * دو هفته ببودند با سوگ شاه ز بهر ستودانش كاخى بلند * بكردند بالاى او ده كمند ببردند پس نامداران شاه * دبيقى و ديباى رومى سياه برو تافته عود و كافور و مشك * تنش را به دو در بكردند خشك نهادند زير اندرش تخت عاج * بسر بر ز كافور و ز مشك تاج چو برگشت كىخسرو از پيش تخت * در خوابگه را ببستند سخت كسى نيز كاوس كى را نديد * ز كين و ز آوردگاه آرميد چنينست رسم سراى سپنج * نمانى درو جاودانه مرنج نه دانا گذر يابد از چنگ مرگ * نه جنگ آوران زير خفتان و ترگ اگر شاه باشى و گر زردهشت * نهالى ز خاكست و بالين ز خشت چنان دان كه گيتى ترا دشمنست * زمين بستر و گور پيراهنست چهل روز سوگ نيا داشت شاه * ز شادى شده دور و ز تاج و گاه پس آنگه نشست از بر تخت عاج * بسر بر نهاد آن دلافروز تاج سپاه انجمن شد بدرگاه شاه * ردان و بزرگان زرّين كلاه بشاهى برو آفرين خواندند * بران تاج بر گوهر افشاندند يكى سور بد در جهان سر بسر * چو بر تخت بنشست پيروزگر برين گونه تا ساليان گشت شست * جهان شد همه شاه را زير دست [ نااميد گشتن كىخسرو از گيتى ] پر انديشه شد مايه ور جان شاه * از آن رفتن كار و آن دستگاه همى گفت ويران و آباد بوم * ز چين و ز هند و ز توران و روم هم از خاوران تا در باختر * ز كوه و بيابان و ز خشك و تر سراسر ز بدخواه كردم تهى * مرا گشت فرمان و گاه مهى جهان از بد انديش بىبيم شد * دل اهرمن زين به دو نيم شد ز يزدان همه آرزو يافتم * و گر دل همه سوى كين تافتم روانم نبايد كه آرد منى * بد انديشى و كيش آهرمنى شوم همچو ضحاك تازى و جم * كه با سلم و تور اندر آيم بزم بيك سو چو كاوس دارم نيا * دگر سو چو توران پر از كيميا چو كاوس و چون جادو افراسياب * كه جز روى كژّى نديدى بخواب بيزدان شوم يك زمان ناسپاس * بروشن روان اندر آرم هراس ز من بگسلد فرّهء ايزدى * گر آيم بكژّى و راه بدى از آن پس بران تيرگى بگذرم * به خاك اندر آيد سرو افسرم